شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
341
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
و امر كرد كه هر روز يك ته نان از سفرهء پادشاه به جالينوس مىداده باشند تا قوت خود سازد . 38 ، 26 - پس طلائى راست كرد كه سفيدى را رنگ دهد و ماليد بر روى آن كنيز ، و بر طرف شد سفيدى ، و عود كرد به سياهى چنانچه بود . 38 ، 27 - پادشاه را توجه و محبت به جالينوس زياده گشت ، و امر كرد كه به سفرهء او حاضر مىشده باشد . 38 ، 28 - و جالينوس حاضر مىشد و مىديد كه بر سفرهء او هر چه بود مضر بود و بيمارى آورنده . جالينوس از خوردن آنها اجتناب مىكرد . 38 ، 29 - پادشاه مىگفت : چرا نمىخورى ؟ جالينوس گفت : اين در بدن فلان بيمارى پيدا مىكند و آن فلان ، و در اين اثنا ضرر آنچه پادشاه مىخورد به او شناسانيد « 33 » . 38 ، 30 - برو دشوار آمد و نديمان خود را گفت كه : چون اين مرد را من از وطن خود برآوردهام ، و او ازين رهگذر دلگير است ، بنا بر اين مرا در رنج دارد ، و به اينكه منع نمايد مرا از خوردن آنچه من به آن ميل دارم . پس من به رغم او هر چه ميل دارم خواهم خورد . 38 ، 31 - و بعضى از نديمان او بر سبيل نصيحت گفتند ، جالينوس را از آن معنى هراسى و خوفى به هم رسيد ، و متحمل خوارى مىشد ، و به همان يك ته نان سد رمق مىنمود . و پادشاه همگى معشوف « 34 » صيد و شكار بود و يك ماه دو ماه مىرفت ، و از حال جالينوس خبرى نمىگرفت و نمىديد . 38 ، 32 - روزى بر سفرهء او حاضر شد ، و چيزى مىخورد كه او را
--> ( 33 ) - د : شناسانيدم . ( 34 ) - و : مشعوف .